فکت

نه سیث نه جدای..!

آسوكا شاگردى بود كه يودا او را به آناكين سپرد.

اينكارو كرد تا به آناكين ياد بده چطور مسئوليت‌پذير باشه. چون آناكين هنوز شخصيت بى‌ثباتى داشت و اين تصميم باعث میشد هر دو شخصیت کنار همدیگه رشد کنن.

 

آناكين برخلاف استادهاى سنتى رفتار می‌كرد.

آناكين به آسوكا آموزش‌هايى ميداد كه خارج از چهارچوب‌های خشك جدای‌ها بود. مثلا با او تمرين‌هاى خلاقانه در موقعيت‌هاى واقعى انجام مى‌داد. (مثل تمريناتى براى فرار از محاصره يا دفاع از خود در شرايط نابرابر)

 

آناكين ترس از دست دادن رو به آسوكا منتقل كرده بود.
همونطور كه ميدونيم رابطه‌شون خيلى نزديك بود، تا جايى كه آناكين ترس داشت آسوكا را هم مثل مادرش يا پدمه از دست بده. اين وابستگی باعث شد هنگام خروج آسوكا از معبد جداى، آناكين دچار بحران روحى بشه.

 

آسوكا تونست اشتباه استادش رو تکرار نكنه.
برخلاف آناكين، آسوكا هركز فريب قدرت يا احساسات رو نخورد. او جداى بودن رو رها كرد، اما نه براى قدرت، بلكه براى اصول اخلاقى خودش. در واقع، او همان كسى شد كه جداها بايد مى‌بودند: “متعادل، مستقل و درستكار.”

 

آسوکا حتى پس از سقوط آناكين، به او احساس نزديكى داشت.
در سرى Ahsoka و همچنين Rebels، وقتى متوجه ميشه كه آناكين همان دارث ويدر هست، دچار شوك و درد عاطفى شديد ميشه. حتى توى مبارزه با ويدر، بهش ميگه:

I won’t leave you..not this time!

يعنى هنوز اميد به نجات استادش داشت.

 

آسوكا بهترين ميراث آناكين بود.
در نهايت، آسوكا كسى بود كه آموزه‌هاى خوب آناكين رو ادامه داد، بدون اينكه دچار اشتباهات استادش بشه. او نماد روشنى‌ست كه حتى يك استاد ناپايدار هم مى تواند شاگردى قوى و متعادل تربيت كند.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *