10 ویلن بزرگ در تاریخ سینمای جهان براساس سایت ranker
سایت Ranker یکی از معتبرترین پلتفرمهای رتبهبندی مردمی در جهان است که لیستهای مختلفی را بر اساس رأی کاربران منتشر میکند. این سایت در حوزههایی مانند سینما، تلویزیون، موسیقی و فرهنگ عامه فعالیت دارد و نتایج آن بازتابی از سلیقه عمومی مخاطبان است. ما در این مقاله برای بررسی محبوبترین ویلنهای تاریخ سینما، از دادههای منتشرشده در Ranker الهام گرفتهایم.
10- مامور اسمیت (Agent Smith)
ایجنت اسمیت از آن ویلنهایی است که بهجای هیجان، حس نظمِ سرد و غیرانسانی میدهند. او در ابتدا فقط یک برنامه محافظ بود، اما کمکم به موجودی تبدیل شد که از خودِ سیستم هم عصبیتر و مستقلتر شد. فکت جالب این است که رفتار و دیالوگهای او، ترکیبی از تهدید مکانیکی و منطق فلسفی است؛ همین او را خاص میکند. اجرای هوگو ویوینگ تمام دیالوگهایش را با دهان بسته و بدون حرکتِ اضافه میگفت تا حسی از رباتیک بودنِ کامل را به مخاطب منتقل کند.
او نماینده ترس از ماشینی شدن، تکرار و حذف هویت فردی است؛ چیزی فراتر از یک دشمن ساده در اکشن-علمیتخیلی.
9- هانس لاندا (Hans Landa)
هانس لاندا یکی از کاریزماتیکترین ویلن های تاریخ سینماست. او نمادِ “شرِ مؤدب” است؛ کسی که با لبخندی بر لب، بیرحمانهترین جنایات را مرتکب میشود. بیشتر از آنکه با زور پیش برود، با هوش، زبان و مهارت در خواندن آدمها خطرناک میشود. فکت جالب این است که بسیاری از صحنههای او بهخاطر تسلطش بر چند زبان، پرتنشتر شدهاند؛ چون هر مکالمه میتواند به دام تبدیل شود.
کریستف والتس با این نقش به شهرت جهانی رسید و تقریباً بدون این اجرا، فیلم معنای دیگری پیدا میکرد.
لاندا نمونهای از شروری است که لبخند میزند، مؤدب است، و دقیقاً به همین دلیل از بسیاری هیولاهای فیزیکی ترسناکتر بهنظر میرسد.
8- پنی وایز (Pennywise)
پنیوایز فقط یک دلقک ترسناک نیست؛ او تجسم ترسهای عمیق و کودکیِ آسیبپذیر است. نکته جالب این است که شکل دلقک، فقط یکی از فرمهای اوست و در اصل میتواند به هر چیزی که قربانی میترسد تبدیل شود.
در اقتباسهای مختلف، ظاهر و رفتار او تغییر کرده، اما ایده اصلی همیشه یک چیز بوده: تغذیه از ترس.
فکت کمتر گفتهشده این است که استیون کینگ برای خلق او از ترکیب ترسهای کودکانه و فضای آشنای شهرهای کوچک الهام گرفته بود. همین تضاد بین ظاهر بامزه و ماهیت وحشتناک، پنیوایز را بسیار ماندگار کرده است.
7- تانوس (Thanos)
تانوس تنها ویلنی است که فکر میکند قهرمان داستان خودش است و برای تعادل جهان دست به فداکاری میزند. در کمیکها، انگیزه اصلی او برای جمعآوری سنگها، جلب توجه “مرگ” (یک موجود مؤنث که عاشقش بود) بود، اما سازندگان فیلم برای اینکه او را پیچیدهتر و منطقیتر نشان دهند، انگیزه شخصی او را به “نجات منابع جهان” تغییر دادند. تانوس شروری است که بهجای نفرت صرف، ایدئولوژی دارد؛ و همین ایدئولوژی او را به چالشبرانگیزترین دشمن MCU تبدیل میکند.
6- دارث سیدیوس (Darth Sidious)
دارت سیدیوس یا پالپاتین، یکی از زیرکترین شرورهای دنیای سینماست؛ او معمار واقعیِ فروپاشی دموکراسی در کهکشان و استادِ فریب است که پشت چهره یک سناتور پنهان شده بود. سیدیوس سالها قبل از آشکار شدن چهره اصلیاش، تقریباً همه طرفها را بهطور همزمان بازی میداد. در واقع، قدرت اصلی سیدیوس فقط در نیروی تاریک نبود، بلکه در تواناییاش برای دستکاری ساختار قدرت بود. فکت کمتر گفتهشده این است که او از ابتدا برای تبدیل شدن به امپراتور طراحی نشده بود، بلکه بهتدریج و در طول بازنویسیها به چنین چهرهای رسید. سیدیوس نمونهای عالی از شروری است که با لبخند و قانون، بیشتر از شمشیر و جنگ میبرد.
5- سائورون (Sauron)
سائورون از آن شرورهایی است که حضور فیزیکیاش کم دیده میشود، اما سایهاش همهجا هست. جالب است که در بیشتر فیلمها، او عملاً به شکل «چشم» شناخته میشود، اما در اسطورهشناسی تالکین، او زمانی موجودی بسیار قدرتمندتر و پیچیدهتر بوده. سائورون پیشتر یکی از مایارها بود؛ یعنی موجودی از جنس قدرتهای شبهالهی. او برخلاف شرورهای پرحرف، با کنترل، وسوسه و فساد کار میکند نه با نمایش مستقیم. همین غیبتِ مرئی، او را به نمادی از شرّی تبدیل کرده که بیشتر از بدن، در ذهن و اراده نفوذ میکند.
4- لرد ولدمورت (Lord Voldemort)
ولدرمورت نماد از دست دادن انسانیت، جاه طلبی و ترس از مرگ است. چهره غیرانسانی او، نتیجه مستقیم مصرف جادوی تاریک و شکستن روحش به هارکراکسهاست. جالب است که در کتابها، ولدمورت فقط یک شرور خشمگین نیست؛ او نابغهای است که از کودکی استعداد استثنایی در جادو داشت. همین ترکیبِ هوش، غرور و بیاحساسی او را به یکی از ترسناکترین دشمنان دنیای فانتزی تبدیل میکند.
جالب است بدانید که نام او در زبان فرانسوی به معنای “فرار از مرگ” (Vol de mort) است که کل فلسفه شخصیتی او را لو میدهد.
3- هانیبال لکتر (Hannibal Lecter)
هانیبال لکتر از آن شخصیتهایی است که آرام حرف میزند، اما هر جملهاش حس تهدید دارد. او برخلاف بسیاری از شرورها، نیازی به خشونت دائمی ندارد؛ فقط با هوش و نگاهش کنترل فضا را در دست میگیرد. فکت جالب این است که لکتر در رمانهای توماس هریس، پیشزمینهای بسیار گستردهتر دارد و در فیلم فقط بخشی از آن دیده میشود. لبخند و سکون او بیشتر از فریاد و خشونت، مخاطب را میترساند و همین راز ماندگاریاش است. آنتونی هاپکینز برای این نقش که کلاً حدود ۱۶ دقیقه در کل فیلم حضور دارد، برنده اسکار شد! الهامبخش اصلی این شخصیت، یک پزشک واقعی به نام “آلفردو بالی تروینو” بود که نویسنده در دوران جوانی ملاقات کرده بود و بعدها مشخص شد او خود یک قاتل سریالی بوده است.
2- جوکر (Joker)
جوکرِ، با بازی هیث لجر، مظهر هرجومرج مطلق است که منطق قهرمان را به چالش میکشد و نظم را مسخره میکند. او برای نزدیک شدن به نقش، چند هفته خود را در یک اتاق تنها حبس کرد تا به ذهنیتی آشفته برسد. زخمهای صورت او (Glasgow Smile) از یک تکنیک واقعیِ وحشیانه در دنیای خلافکاران الهام گرفته شده است؛ همچنین، بسیاری از حرکات بداهه لجر مثل دست زدنهای کنایهآمیز در صحنه زندان، در فیلمنامه اصلی نبود و کاملاً از خلاقیت خودش سرچشمه میگرفت. در صورتی که سهگانه بتمن از کریستوفر نولان رو ندیدین، پیشنهاد میکنیم از دستش ندین!
1- دارث ویدر (Darth Vader)
دارث ویدر یکی از نمادینترین شرورهای تاریخ سینماست؛ که از یک منجی به یک ماشین کشتار تبدیل شد. شخصیتی که با صدای مکانیکی، لباس سیاه و حضور سنگینش بهمحض ورود، فضا را عوض میکند. او از شخصیتهای اصلی و تاثیرگذار سری فیلمهای جنگ ستارگان است که از سال 1977 تا به امروز در دل خیلیها جا خوش کرده و جزء محبوبترین ویلنهای تاریخ سینما در جهان است که در صدر اول قرار دارد.
نکته کمتر گفتهشده این است که ویدر در نسخههای اولیه فیلمنامه، قرار نبود با لوک اسکای واکر نسبتی داشته باشد ؛ این ایده بعداً به داستان اضافه شد. همین تغییر، او را از یک شرور معمولی به یکی از پیچیدهترین شخصیتهای سینمایی تبدیل کرد.
این شخصیت در طول هر سه فیلم احساسی تکرار نشدنی برای هوادارانش رقم میزند و داستان اصلی او در سهگانه پیش درآمد جنگ ستارگان به خوبی روایت شده است.
میتوانید ترتیب دیدن سری فیلمهای جنگ ستارگان (که شامل سینمایی و سریالها میشود) براساس خط داستانی را در اینجا ببینید.